X
تبلیغات
شعر و ادب فارسی - تاثیر قافیه در اهنگ شعر

شعر و ادب فارسی

وزن و قافیه در شعر فارسی

تاثیر قافیه در اهنگ شعر

 

تاثیر قافیه در اهنگ شعر

 

بررسی یک بیت شعر از سه شاعر مختلف  :

 

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر      آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

 

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن   =  مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل

 

حافظ:

 

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
جامی بده که باز به شادی روی شاه پیرانه سر هوای جوانیست در سرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل مملوک این جنابم و مسکین این درم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم
ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث از گفته کمال دلیلی بیاورم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
منصور بن مظفر غازیست حرز من و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم
عهد الست من همه با عشق شاه بود و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه من نظم در چرا نکنم از که کمترم
شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه    کی باشد التفات به صید کبوترم
ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود در سایه تو ملک فراغت میسرم
شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد گویی که تیغ توست زبان سخنورم
بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم
مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست من سالخورده پیر خرابات پرورم
با سیر اختر فلکم داوری بسیست انصاف شاه باد در این قصه یاورم
شکر خدا که باز در این اوج بارگاه طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم
نامم ز کارخانه عشاق محو باد گر جز محبت تو بود شغل دیگرم

 

 

 

 کمال الدین اسماعیل اصفهانی: 

 

جان راچو نیست وصل تو حاصل کجا برم               دل را که شد ز وصل تو غافل  کجا برم

گیرم که ارزوی دلم جمله حاصل است                 اکنون چو نیست روی تو حاصل کجا برم

گفتند بر گرفت فلان دل ز مهر تو                          من داوری مردم جاهل کجا برم

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر                آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

 

 

 

مسعود سعد سلمان:  

 

گر یک وفا کنی صنما صد وفا کنم        ور تو جفا کنی همه من کی جفا کنم

تو نرد عشق بازی و با من دغا کنی      من جان ببازم و نه همانا دغا کنم 

جان و دل منی و دل و جان دریغ نیست   گر من تو را که هم دل و جانی عطا کنم

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر    آن مهر بر که افکنم آن دل کجا کنم

هرگز جدایی از تو نجویم که تو مرا              جانی ز جان خویش جدایی چرا کنم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 31 Aug 2005ساعت 23:59  توسط سیاوش  |